ميشود. سپس يوهان شليپاخر اهل مِلك (در اتريش سفلا)، بنديكتي اتريشي به دورينگ حمله كرد (1477). پس از آن ديهگو دثا (1444ـ1523)، دومينيكي اسپانيايي لازم ديد از توماي آكويني در برابر نيكولا و ماتياس دفاع كند (اشبيليه 1491، 1517 و غيره) ولي اين پايان كار نبود! از آنرو اين مطالب را نوشتم تا اهميتي را كه در سدهٴ پانزدهم به آن تفسير داده ميشد نشان دهم، نيز شدت مجادلات كلامي را نشان دهم كه در جهان مسيحيت هيچ كمتر از دنياي يهود و اسلام نبود. همچنين توجه داشته باشيد كه اين مجادلات كلامي جنبهٴ بينالمللي داشت، زيرا راهبان فرانسوي، آلماني، اسپانيايي و دستكم سه فرقهٴ ديني فرانسيسي، دومينيكي و بنديكتي در آن درگير
بودند.
پابلوي بورگوسي در اواخر عمرش، يك تاريخ جهان منظوم به زبان اسپانيايي نوشت. او هم مانندغالب يهوديان نومسيحي ضد يهودي سرسختي شد و نفوذ سياسي خود را براي تعقيب و آزار كساني به كاربرد كه مدتهاي مديد همكيش و همزبانشان بود. وي قانون تازهاي براي تغيير اجباري دين يهوديان تدوين كرد كه در سال 1412 در والادوليد اجرا شد. در سال 1343 رسالهاي در دفاع از مسيحيت نوشت (چاپ اول حدود 1470)، كه مقبوليت زيادي يافت و مورد استفادهٴ فراوان ساير نويسندگان دفاعيات ضد يهود قرار گرفت.
سليمان بناسحاق يهوديِ متعلق به سدهٴ چهاردهم است و پابلوي بورگوسي متعلق به سدهٴ پانزدهم. از آنجا كه آنها را نميتوان جدا كرد، از هر دو در اينجا سخن گفتهام.
آلوار گاردا (بورگوس 1349ـ1460؟)، برادر پابلو، در دربار كاستيل به مقامات عالي رسيد و تاريخهاي اسپانيايي متعددي نوشت . فهرست كتابخانهٴ او دردست است.
4. فرانسه
مزير
نويسندهٴ فرانسوي آثار اخلاقي و اجتماعي (1327ـ1405).
فيليپ دو مزير احتمالاً در قلعهٴ مزير در پيكاردي (استان سُوم) در حدود 1327 زاده شد و در آميان تحصيل كرد. كوچكترين پسر خانوادهاي اشرافي بود و زندگي خود را در جنگها و ماجراها گذراند. در سال 1346 به خاور نزديك رفت تا در لشكركشي هومبرت دوم نايبالسلطنهٴ وين1 شركت جويد و در همان سال در ازمير به مقام شهسواري رسيد. پس از آن جنگ صليبي بيفرجام به قبرس رفت و با يكي از پسران هوگوي چهارم، يعني پير، كنتِ طرابلس آشنا شد.